«شبِ هزار و یکم» تلاشی است برای روایت بخشی از زندگی ایرانیِ امروز؛ زندگیای که در آن مرز میان واقعیت و تصویری که از واقعیت میسازیم، هر روز کمرنگتر میشود. نگین، زنی است که در میان نقشهای همسر، مادر و نویسنده، بهتدریج خودش را فراموش میکند؛ در حالی که همسرش، سعید، شیفته جهان شبکههای اجتماعی و رؤیای دیدهشدن و کسب درآمد از آن است. تولد عرشیا، بهجای آنکه آغاز آرامش باشد، به نقطهای برای شکلگیری تصویری مجازی از خانواده تبدیل میشود؛ تصویری که قرار است زیبا، موفق و خواستنی به نظر برسد، حتی اگر پشت آن، خستگی، تنهایی و فروپاشی جریان داشته باشد.
داستان، از دل تجربهای کاملاً معاصر به مسئلهای قدیمیتر میرسد: انسان ایرانی امروز چگونه در میان فشارهای اقتصادی، تغییر سبک زندگی، جابهجایی، فرسودگی روابط و میل به تأیید شدن، جایگاه خودش را پیدا میکند؟ بازگشت نگین به نوشتن، در حقیقت بازگشت او به خودش است؛ به صدایی که مدتها در هیاهوی زندگی خاموش مانده بود.