سیاهی های روزگار
درباره اثر
نقاشی من نمایش انسانی هست که از مشکلات و درد و رنج
نا امید شده . چهارپایه ایی که بر ان نشسته شکسته در این شکستها
تکه هایی از وجودش گم شده . نا امید از سیاهی های روزگار
اما در اوج نا امیدی نوری در تاریکی هست و امیدی در وجودش شکل میگیرد هنوز زندگی همچون ماهی های تنگ بلور در جریان هست .
کسی چه میداند شاید در اوج نا امیدی امیدی باشد