استیتمنت اثر:
«تعلق» برای من روایتی است از فاصله؛ فاصلهای میان جایی که در آن زندگی میکنیم و جایی که بخشی از وجودمان هنوز در آن باقی مانده است. آناهیتا، زنی ایرانی که پس از سالها زندگی و تحصیل در لندن به ایران بازمیگردد، در آغاز تصور میکند خانه را ترک کرده، اما در پایان درمییابد که خانه چیزی فراتر از یک مکان است؛ خانه میتواند خانواده، زبان، خاطره، فرهنگ و حتی بوی غذا و صدای آدمهایی باشد که دوستشان داریم. هدف من از نوشتن این متن، بازتاب تجربهای است که بسیاری از ایرانیان امروز، بهویژه نسل مهاجر و دور از وطن، با آن روبهرو هستند: تجربه زیستن میان دو جهان و جستوجوی پاسخی برای این پرسش که «من به کجا تعلق دارم؟» آناهیتا در لندن به رفاه، امنیت و موفقیت میرسد، اما نبودن نشانههای کوچک و روزمره ایران، به او یادآوری میکند که تعلق همیشه با منطق امکانات و موفقیت تعریف نمیشود. بازگشت او نیز بازگشتی ساده و پرخاطره نیست؛ تهرانِ امروز همان شهری نیست که ترک کرده بود. تغییر پوشش، فناوری، سبک زندگی، معماری، اقتصاد، آثار جنگ و حتی چهره آدمها، تصویری از جامعهای در حال دگرگونی میسازد. در ارتباط با موضوع «ایرانی امروز»، تلاش کردهام ایران معاصر را نه در قالب یک تصویر کلیشهای، بلکه از خلال جزئیات زندگی روزمره ببینم؛ ایرانی که همزمان گذشته، خاطره، بحران، تغییر، مهاجرت و امید را در خود حمل میکند. برای من، ایرانی امروز انسانی است که میان آنچه از دست داده و آنچه به دست آورده، همچنان در جستوجوی خانه است. پرسش پایانی «عطر باران یا بوی دود؟» نیز تلاشی است برای باز گذاشتن این دوگانگی؛ آیا ایران امروز را باید با خاطرات خوش گذشته به یاد آورد یا با واقعیت دشوار اکنون؟ «تعلق» پاسخ قطعی نمیدهد؛ فقط میپرسد در میان تمام تغییرات، چه چیزی هنوز ما را به ایران پیوند میدهد.