استیمنت:
داستان سقف آرزو روایتی تمثیلی از فروپاشی هویت و سرکوب تدریجی در شهری مسدود است که با انفعال جمعی و توجیه امنیت، سقفهایش روزبهروز کوتاهتر میشوند. پیرمرد معمار بهعنوان واپسین راوی حقیقت و نماد حافظه تاریخی، با تلنگر نسلی نو و مواجهه با فقدان شخصی، قداست سرکوب را میشکند. طغیان نهایی او و شکافتن سقف به بهای جانش، بارقهای از آگاهی را به جامعهای مسخشده تزریق میکند و سقفهای اجباری را به نیروی جمعیِ امید و بازپسگیری افق مبدل میسازد.»
انگیزه نگارش داستان: بیان عادی شدن رنج در جامعه است.